شعر شاعران هلال" سروده کوچک شاعر هلال ندا نکویی"
کاش جایی داشتم
از برای گریه کردن...
داشتم !
راحت و آرام و خامش قایقی!
کوهی ، تنگی یا ته چاهی!
تا در آنجا گریه میکردم خموش
که چرا یاری نمی آید ز دوش؟
کاش جز تو هیچکس را بر سر چاهم نمیدیدم
یا که حتی پارویی در قایقم پنهان نبود
تخته های قایقم از چوب دنیایی نبود...
کاش تنگم را نمیبردند...
دو رویی سایبان من نبود
آری جز تو گوش هر کس آشنای گله های من نبود....
گله هایم را شنیدی...
گله ام بیجا نبود...
آن ! همان دنیایی پست
با همین! این تنگ بن بست
دشمنی ها کرد . صاحب !
با تکبر و دورغ...
صاحبا ! تنگ تنگم را ربود...
بغض من نآمد فرود
قلب بیمارم سرود:
صاحبم ، صاحبم... آیا نبود؟
کاو توانست
حتی...
تنگ تنگم را ربود؟
این دل تنگ مرا آرزویی بیش نیست...
تو بیایی من ببوسم پای تو...
شانه هایت جایگاه گریه ام باشد...
ولی نه
کمتری هستم.... میبوسم خاک پاک خیمه ات از جنس نور
جایگاهی از بلور
روز زیبای ظهور
نشنوم حتی ز دووور
های های رنج زور
ضجه های انتظار
ناله های بی قرار...
دل یارانت شکافت...
گوشهایم را نواخت
گوش من را یا بگیر
یا که آقا جان بیا....
از برای گریه کردن...
داشتم !
راحت و آرام و خامش قایقی!
کوهی ، تنگی یا ته چاهی!
تا در آنجا گریه میکردم خموش
که چرا یاری نمی آید ز دوش؟
کاش جز تو هیچکس را بر سر چاهم نمیدیدم
یا که حتی پارویی در قایقم پنهان نبود
تخته های قایقم از چوب دنیایی نبود...
کاش تنگم را نمیبردند...
دو رویی سایبان من نبود
آری جز تو گوش هر کس آشنای گله های من نبود....
گله هایم را شنیدی...
گله ام بیجا نبود...
آن ! همان دنیایی پست
با همین! این تنگ بن بست
دشمنی ها کرد . صاحب !
با تکبر و دورغ...
صاحبا ! تنگ تنگم را ربود...
بغض من نآمد فرود
قلب بیمارم سرود:
صاحبم ، صاحبم... آیا نبود؟
کاو توانست
حتی...
تنگ تنگم را ربود؟
این دل تنگ مرا آرزویی بیش نیست...
تو بیایی من ببوسم پای تو...
شانه هایت جایگاه گریه ام باشد...
ولی نه
کمتری هستم.... میبوسم خاک پاک خیمه ات از جنس نور
جایگاهی از بلور
روز زیبای ظهور
نشنوم حتی ز دووور
های های رنج زور
ضجه های انتظار
ناله های بی قرار...
دل یارانت شکافت...
گوشهایم را نواخت
گوش من را یا بگیر
یا که آقا جان بیا....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19:35 توسط ندا نکویی
|